تبليغاتX
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ
هیات رهروان ولایت شهرستان زاهدان

حضرت زهرا (س) بانویی است که تاریخ خلقت چنین شخصیتی با این عظمت را دیگر نخواهد دید .همانا او واسطه خلقت تمامی موجودات است« يا احمد! لولاك لمّا خلقت الافلاك و لولا عليّ لمّا خلقتك و لولا فاطمه لمّا خلقتكما » ( عوالم العالم، چاپ جديد، ج11، ص 25) . نه تنها واسطه خلقت تمام مخلوقات بلکه واسطه خلقت حضرت محمد(ص) و حضرت علی(ع) میباشد بنابراین بر ما واجب است تا از زندگی ایشان الگو بگیریم و راه و روش این بانوی عالیقدر را در زندگی خود به کار گیریم.

خبرگزاری فارس:مولوی عبدالحمید زهی امام جماعت و رئیس مسجد مکی زاهدان در آخرین اظهار نظر های خود در خطبه های نماز جمعه 11 فروردین شهر زاهدان سخنانی را مطرح کرده است که با اقبال شبکه هایی مانند بی بی سی فارسی روبه رو بوده است.

خبرگزاری فارس: حمایت از قاچاقچیان سوخت و تهییج احساسات مذهبی توسط عبدالحمید

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از خبرنامه دانشجویان ایران، مولوی عبدالحمید در قسمتی از خطبه های نماز جمعه 11 فروردین با استناد به قانون اساسی اهل سنت کشور را تحت ظلم و مظلوم نشان داده است.

عبدالحمید در قسمتی از سخنانش برای تهییج احساسات اهل سنت حاضر در نماز جمعه اینگونه می گوید: «هیچ قوم، جناح و مذهبی حق ندارد سلیقه خود را در اداره کشور اعمال کند، بلکه آنچه ملاک عمل همه جناحها و مذاهب و اقشار است، قانون اساسی است. هیچ اکثریتی نباید حقوق قانونی اقلیت را نادیده بگیرد. حقوق اساسی اقلیتهای قومی و مذهبی و دینی که در قانون اساسی آمده است باید رعایت شود و کسی حق ندارد بگوید که این کشور از آنِ شیعه و یا سنی است، بلکه این کشور متعلق به همه ایرانیان از همه اقوام و مذاهب است.»

قسمت عجیب و مورد توجه بی بی سی فارسی از سخنان عبدالحمید اشاعه دروغ بزرگ برگزار نشدن نماز جماعت اهل سنت در شهرهای بزرگ است که اینگونه توسط وی بیان می شود: «گزارشهای فراوانی از کلان شهرهای کشور که اهل سنت در آنجا در اقلیت هستند به دست ما می رسد که اهل سنت نه تنها اجازه اقامه نمازهای جمعه و عیدین را ندارند بلکه حتی جرات اقامه نماز های روزانه را بصورت جماعت ندارند. البته این ضعف ایمانی برادران اهل سنت را نیز می رساند، چرا که در راستای عبادت و بندگی خداوند نباید از کسی هراس داشت. در هیچ جای دنیا نسبت به نماز حساسیت نشان نمی دهند.»

جالب آنکه نماز عیدین و حتی نمازهای جماعت در شهرهایی که اهل سنت در اقلیت هستند مانند کرمانشاه برگزار می شود و حتی صدای اذان اهل سنت بلند تر از صدای اذان اکثریت شیعه است.

نکته قابل ذکر آنکه دروغ بزرگ آقای عبدالحمید وقتی آشکار می شود که رهبر معظم انقلاب در سال 88 در اولین روز از سفر خود به کردستان، سیمای مرکز سنندج را موظف کردند تا از این پس اذان را بر اساس فقه جعفری و فقه شافعی به صورت جداگانه پخش کند، که  این اقدام با استقبال وسیع مردم و روحانیون کردستان مواجه شد.

سخنان بالا نشان می دهد که اهانت هایی مانند ترسو خواندن و ضعف ایمان داشتن  برادران اهل سنت توسط آقای عبدالحمید دلیلی بر برپایی 18 نماز جمعه جداگانه در شهر زاهدان توسط اهل سنت است.

مولوی عبدالحمید البته در سبک سخنان خود از شاه کلیدهایی که معلوم است مشابه بعضی فتنه گران 88 است وام گرفته است، آنجا که وی در قسمتی از سخنانش می گوید:«ما خیرخواهانه همه را به قانون مداری و اجرای قانون فرا می خوانیم. کسانی که قدرت بیشتری دارند اعمال سلیقه نکنند.»

حمایت از قاچاقچیان گازوئیل و همزبانی با آمریکا در اعمال تحریم

عبدالحمید در قسمت انتهایی سخنان عجیب خود به حمایت از قاچاقچیان گازوئیل در مبادی شرقی و جنوبی کشور پرداخته است و از مبارزه با این افراد به شدنت گلایه و آن را خارج از انصاف دانسته است.

وی در این خصوص می گوید:« گاهی می بینیم که افرادی بخاطر حمل گازوئیل مورد هدف قرار می گیرند و خود و ماشینشان در آتش می سوزند. مگر گازوئیل چقدر منفعت دارد که افرادی بخاطر آن مورد هدف قرار بگیرند و کشته شوند! من به تسلیت خانواده ای رفتم که دو برادر در آتش گلوله ماموران بخاطر حمل گازوئیل سوخته بودند و بسیار متاثر شدم. وظیفه شورای تامین استان بسیار سنگین است. مسئولان استان باید در بارگاه خداوند جوابگو باشند. ماموران نباید حق تیراندازی به کسانی را داشته باشند که کالای مشروعی را و لو به صورت قاچاق حمل می کنند. اگر کسانی اسلحه قاچاق کردند و امنیت منطقه در خطر بود آن بحث دیگری است. ولی در شرایط اقتصادی فعلی و با وجود تحریمهای شدید کنونی، افرادی که فقط بخاطر امرار معاش و از سر ناچاری کالای مشروعی را قاچاق می کنند، نباید مورد هدف گلوله قرار بگیرند. خداوند به همه ما انصاف عطا فرماید.»

سخنان بالا مملو از نکاتی از جمله ترویج قانون شکنی و همراهی با دشمنان نظام اسلامی و تهدید امنیت ملی را از لسان مولوی عبدالحمید نشان می دهد.

حال سئوال اینجاست که چرا عبدالحمید که از هلاکت 2قاچاقچی اینگونه برافروخته شده چرا در فاجعه چابهار و شهدای وحدت هیچ سخنی نگفت؟

شاید بهترین پاسخ به سئوال فوق حمایت همسوی وی از اغتشاشگران سوریه همگام با دولت سعودی است که در واقع منبع اصلی مادی و معنوی مولوی عبدالحمید و مسجد مکی به حساب مب آید.

آقای عبدالحمید در بخش دوم سخنان خود در خطبه‌های جمعه (۲۱ بهمن ۱۳۹۰) نماز جمعه اهل‌سنت زاهدان، بحران موجود در سوریه را “فاجعه انسانی” خواند و گفت:"همان طور که می‌دانید آن‌چه که در سوریه در جریان است، یک فاجعه انسانی است که در آن جان هزاران نفر گرفته می‌شود. در این فاجعه انسانی زنان، کودکان، سالخوردگان و افراد کوچک و بزرگ در مقابل چشم جهانیان قتل عام می‌شوند، به طوری که هیچ قلبی نمی‌تواند این صحنه‌ها را تحمل نماید."

وی نه تنها از کشتار مردم در بحرین و یمن سخن نمی گوید حتی در برابر قتل عام اهل سنت در لیبی و مصر سخنی نگفت و سکوت محض کرد.

پیش از این نیز عبدالحمید سخنان تفرقه انگیزانه ای را مطرح کرده بود و حتی در مصاحبه با یک نشریه در خصوص شهادت حضرت زهرا (س) گفته بود:« ما اعتقاد به رحلت حضرت زهرا داریم نه شهادت و این از اشتباهات اصلاح طلبان بود که به پیشنهاد برخی از مراجع آن را به مجلس بردند و شهادت را تصویب کردند.»

در اردیبهشت ماه 90 تعدادی از نمایندگان و مشاوران میرحسین موسوی و کروبی به همراه آقای "ر" مدیر مسئول روزنامه "ز" با مولوی عبدالحمید ملاقات می نمایند .

در این ملاقات مقرر می شود هر هفته گزیده ای از سخنان مولوی عبدالحمید در نماز جمعه ضبط و از طریق شبکه تلویزیونی ماهواره ای رسا از خارج از کشور پخش شود و ارتباط جنبش سبز در استان با مسجد مکی گسترش پیدا کند .

گفتنی است مولوی عبدالحمید درحالی خود را نماینده اهل سنت ایران معرفی می کند که اهل سنت کردستان و گنبد و ... با وی و عقاید وی اختلاف عمیقی دارند.

به نظر می آید همزمان با فرا رسیدن ایام فاطمیه مولوی عبدالحمید همراستا با سایت ها و خواسته های سعودی در حال ایجاد حساسیت در منطقه سیستان و بلوچستان جهت برپایی نزاعی قومی مذهبی است.

انتهای پیام/

آدرس:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910114000336

لینک ثابت
بشر در طول قرن هاي گذشته و حتي در زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، هيچ گاه ابزار و آلاتي مانند تلويزيون و ماهواره و غيره نداشته و با اين وجود به زندگي خود ادامه داده است.

به گزارش شيعه آنلاين، در جديد ترين فتواي منتشر شده توسط وهابيت، ديدن مردان در شبکه هاي ديني بر زنان حرام اعلام شد.

بر همين اساس «عبدالکريم الخضير» عضو هيئت علماي عربستان سعودي در فتواي جديد خود گفت: به اعتقاد بنده نبود شبکه هاي ماهواره اي ديني در خانه، بهتر از بودن آن است زيرا ديدن مردان در شبکه هاي ديني بر زنان حرام است.

وي در ادامه افزود: انسان مسلمان بايد بين دو عمل مضر، آن عملي را انتخاب کند که ضررش کمتر است. درست است که نبود شبکه هاي ماهواره اي ديني در خانه هاي موجب ضرر مي شود، اما ضرر آن کمتر از آن است که زنان به مردان موجود در اين شبکه هاي نگاه کنند و مرتکب حرام شوند.

اين چهره وهابي با هدف اثبات ادعاي خود گفت: بشر در طول قرن هاي گذشته و حتي در زمان پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، هيچ گاه ابزار و آلاتي مانند تلويزيون و ماهواره و غيره نداشته و با اين وجود به زندگي خود ادامه داده است. لذا اکنون هم اگر اين ابزار و آلات وجود نداشته باشند، هيچ اتفاقي نخواهد افتاد جز اينکه زنان ما سالم تر خواهند بود!

«عبدالکريم الخضير» افزود: درست است که در اين شبکه هاي ماهواره اي ديني سخن از اسلام، قرآن و احاديث به ميان مي آيد اما انسان مي تواند به روشي سنتي عمل کند و به جاي اينکه از اين شبکه هاي ماهواره اي استفاده کند، مستقيما به قرآن و کتب حديث مراجعه کند.

لینک ثابت

شيخ عبد الرحمن بن ناصر البراك مفتي سرشناس وهابيت در فتوايي که جديدا در سايتهاي وهابيت از وي نقل شده, ديدن خداوند در خواب را صحيح دانسته و در پاسخ به سوال شخصي که اين سوال را از وي کرده، آنرا مستند به احاديث جعلي از پيامبر اکرم (ص)!! و نقل قولي از اربابشان ابن تيميه کرده است.
البته اين فتوا امر جديدي نيست و متاسفانه بسياري از اهل سنت و تمام وهابيون معتقدند که خداوند به خصوص درقيامت با چشم ديده مي شود و اعضا و جوارح دارد . (در پايان به برخي از اين عقائد خرافي و شرک آميز اشاره خواهيم کرد) جالب اينجاست که آنان با وجود چنين اعتقادات شرک آميزي، شيعيان را که معتقدند خداوند به هيچ وجه نه در دنيا و نه در آخرت قابل ديدن نيست را مشرک دانسته و فتوي به قتل آنان مي دهند.

آيا واقعيت دارد كه عمر بن خطاب، يادگيرى زبان غير عربى را حرام مى‌دانسته است؟

پاسخ:

روايات صحيح السندى در كتاب‌هاى اهل سنت يافت مى‌شود كه عمر بن خطاب مردم را از يادگيرى مكالمه به زبان غير عربى و همچنين از ورود به كنيسه‌هاى نهى مى‌كرد؛ چون اعتقاد  داشت كه خشم و غضب الهى بر آن‌ها نازل خواهد شد . همچنين عمر بن خطاب استدلال مى‌كرد كه سخن گفتن به زبان غير عربى خباثت و نيرنگ است .

مالك بن أنس در المدونة الكبرى مى‌نويسد:

قال وأخبرني مالك أن عمر بن الخطاب نهى عن رطانة الأعاجم وقال إنها خب.

عمر بن خطاب از سخن گفتن به زبان عجم‌ها نهى مى‌كرد و مى‌گفت كه اين كار خباثت و نيرنگ است.

مالك بن أنس ابوعبدالله الإصبحي (متوفاى179هـ)، المدونة الكبرى، ج 1   ص 63، ناشر: دار صادر – بيروت.

عبد الرزاق صنعانى به نقل سفيان ثورى از أبى عطاء بن دينار مى‌نويسد:

عَنِ الثَّوْرِيِّ، عَنْ أَبِي عَطَاءِ بْنِ دِينَارٍ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ، قَالَ: " لا تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ الأعَاجِمِ، وَلا تَدْخُلُوا عَلَيْهِمْ فِي كَنَائِسِهِمْ يَوْمَ عِيدِهِمْ، فَإِنَّ السُّخْطَةَ تَنْزِلُ عَلَيْهِمْ "

عمر بن خطاب گفت: مكالمه به زبان غير عربى را ياد نگيريد، و وارد كنيسه‌هاى آنان در روز عيد نشويد؛ زيرا خشم و غضب بر آن‌ها نازل مى‌شود.

الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاى211هـ)، المصنف، ج 1   ص 411، ح1609، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.

و ابن أبى شيبه نيز با سند ديگر همين روايت را نقل كرده است :

حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، عَنْ ثَوْر ٍ، عَنْ عَطَاءٍ، قَالَ: " لا تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ الأَعَاجِمِ، وَلا تَدْخُلُوا عَلَيْهِمْ كَنَائِسَهُمْ، فَإِنَّ السُّخْطَةَ تَنْزِلُ عَلَيْهِمْ "

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 5   ص 299، ح26281، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

 معافى بن عمران موصلى در كتاب الزهد خود اين روايت را مفصل‌تر نقل كرده است :

(189)- [192 ] حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ عُمَرُ " لا تَعَلَّمُوا رَطَانَةَ الأَعَاجِمِ ؛ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا تَعَلَّمَهَا خَبَّ، وَلا تَلْبَسُوا لِبَاسَهُمْ، وَاخْشَوْشِنُوا، وَاخْلَوْلِقُوا، تَجَرَّدُوا، وَتَمَعَّدُوا، فَإِنَّكُمْ مُعَذَّبُونَ "

عمر گفت: مكالمه به زبان عجم را ياد نگيريد؛ زيرا وقتى شخصى آن را ياد مى‌گيرد، خبيث و نيرنگ باز مى‌شود . لباس عجم‌ها را نپوشيد ... زيرا اگر اين كارها را انجام بدهيد، عذاب خواهيد شد .

الموصلي ، المعافى بن عمران، (متوفاي185هـ) ، الزهد للمعافى، ناشر: دار البشائر الإسلامية ـ بيروت، الطبعة: الأولى

ابن تيميه به همين روايات استناد كرده و مى‌نويسد:

فهذا عمر قد نهى عن تعلم لسانهم وعن مجرد دخول الكنيسة عليهم يوم عيدهم فكيف من يفعل بعض أفعالهم أو قصد ما هو من مقتضيات دينهم اليست موافقتهم فى العمل أعظم من موافقتهم فى اللغة

اين عمر بن خطاب است كه از يادگرفتن زبان عجم‌ها و همچنين از مجرد ورود به كنيسه‌هاى آن‌ها در روز عيد نهى كرده است؛ پس چگونه است كه كسى كه بعضى از كارهاى آن‌ها را انجام مى‌دهد ...

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج 25   ص 325، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

اين در حالى است كه رسول خدا به تعدادى از صحابه دستور مى‌داد كه زبان‌هاى عجمي؛ از جمله زبان سريانى را ياد بگيرند .

ابن حبان در صحيح خود مى‌نويسد:

7136- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُوسَى حَدَّثَنَا جَرِيرٌ عَنِ الأَعْمَشِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ قَالَ قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَتُحْسِنُ السُّرْيَانِيَّةَ قُلْتُ لا قَالَ فَتَعَلَّمْهَا فَإِنَّهُ تَأْتِينَا كُتُبٌ قَالَ فَتَعَلَّمْتُهَا فِي سَبْعَةِ عَشَرَ يَوْمًا.

از زيد بن ثابت نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به من فرمود: آيا زيان سريانى را بلدى ؟ گفتم خير . فرمود: پس آن را بياموز، چرا كه كتاب‌هاى براى من آورده شده . زيد بن ثابت گويد كه من آن را در هفده روز ياد گرفتم .

التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى354 هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج 16   ص 84، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ ـ 1993م.

همين روايت را ابن أبى شيبه و احمد بن حنبل و ده‌ها نفر از علماى اهل سنت با عبارت‌هاى مختلف نقل كرده‌اند .

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، مسند ابن أبي شيبة  ج 1   ص 110ح138، تحقيق : عادل بن يوسف العزازي و أحمد بن فريد المزيدي ، ناشر : دار الوطن ـ الرياض ، ، الطبعة : الأولى ، 1997م 

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 5   ص 182، ح21627، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

طبيعى است كه يادگرفتن زبان ديگر اقوام، نقش مهمى در هدايت آن‌ها به اسلام ، تبليغ دين مبين اسلام و برقرارى ارتباط با ساير اقوام دارد؛ اما چرا خليفه از اين قضيه نهى مى‌كرده‌اند؟!!

ما كه نتوانستيم جواب قانع كننده‌اى پيدا كنيم ، اميدواريم كه پيروان مكتب سقيفه بتوانند پاسخ مناسبى به اين قضيه بدهند .

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر

 

لینک ثابت
آيا واقعيت دارد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از عمر بن خطاب مي‌ترسيد؟

پاسخ:

با توجه به رواياتى كه در منابع اهل سنت آمده، موضوع خشنونت عمر بن خطاب در رفتار و كردارش، يكى از موضوعات مورد بحث در ميان محققان اسلامى است و در اين باره داستانهاى زيادى از رفتارهاى خشن او با مسلمانان صدر اسلام ذكر شده‌است.

اما مهمترين نكته‌اى جالب توجه كه در اين ميان به چشم مى‌خورد، ترس رسول خدا صلى الله عليه وآله از عمر بن خطاب است كه در ضمن روايت معتبرى مطرح شده‌است.

اين قضيه را احمد بن حنبل در فضائل الصحابه با سند معتبر اين‌گونه آورده است:

 [504] حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطِيعِيُّ، قثنا مُوسَى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَبُو عِيسَى الْمَسْرُوقِيُّ، قثنا أَبُو أُسَامَةَ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو، قَالَ: حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَ: قَالَتْ عَائِشَةُ: لا أَزَالُ هَائِبَةً لِعُمَرَ بَعْدَ مَا رَأَيْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِصلي الله عليه وسلم صَنَعْتُ حَرِيرَةً وَعِنْدِي سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ جَالِسَةٌ، فَقُلْتُ لَهَا: كُلِي، فَقَالَتْ: لا أَشْتَهِي وَلا آكُلُ، فَقُلْتُ: لَتَأْكُلِنَّ أَوْ لأَلْطَخَنَّ وَجْهَكِ، فَلَطَخْتُ وَجْهَهَا، فَضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَهُوَ بَيْنِي وَبَيْنَهَا، فَأَخَذْتُ مِنْهَا فَلَطَخْتُ وَجْهِي، وَرَسُولُ اللَّهِ يَضْحَكُ، إِذْ سَمِعْنَا صَوْتًا جَاءَنَا يُنَادِي: يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: " قَوْمًا فَاغْسِلا وُجُوهَكُمَا، فَإِنَّ عُمَرَ دَاخِلٌ "، فَقَالَ عُمَرُ: السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ، أَأَدْخُلُ؟ فَقَالَ: " ادْخُلِ ادْخُلْ ".

عايشه مى‌گويد:‌ همواره از عمر بن خطاب مى‌ترسيدم بعد از اين‌كه ترس رسول خدا صلى الله عليه وسلم را از او ديدم. حريره درست كردم و نزد من سوده بنت زمعه (همسر ديگر رسول خدا)‌ نشسته بود به او گفتم: از آن بخور. او گفت: اشتها ندارم و نمى‌خورم . به او گفتم: از اين غذا تناول كن يا آن را به صورتت مى‌مالم. پس غذا را به صورت او ماليدم. پيامبر در حالى‌كه ميان من و او نشسته بود خنديد و از اين غذ گرفتم به صورت خودم هم ماليدم و رسول خدا همچنان مى‌خنديد. در اين هنگام صداى شنيديم كه مى‌گفت:‌ اى عبد الله بن عمر! رسول خدا فرمود:‌پا شويد صورتهايتان را بشوييد؛ چرا كه عمر وارد مى‌شود. عمر گفت: سلام بر تو اى رسول خدا و رحمت و بركات خدا بر تو باد. سلام برشما آيا وارد شوم؟ رسول خدا فرمود: وارد شو.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج1، ص349، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

ابو يعلى موصلى اين روايت را با همان سند معتبر در كتاب «مسندش» اين‌گونه گزارش كرده‌است:

 [4476] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ، حَدَّثَنَا حَمَّادٌ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَاطِبٍ، أَنَّ عَائِشَةَ، قَالَتْ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ صلي الله عليه وسلم بِخَزِيرَةٍ قَدْ طَبَخْتُهَا لَهُ، فَقُلْتُ لِسَوْدَةَ وَالنَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم بَيْنِي وَبَيْنَهَا: كُلِي، فَأَبَتْ، فَقُلْتُ: لَتَأْكُلِنَّ، أَوْ لأُلَطِّخَنَّ وَجْهَكِ، فَأَبَتْ، فَوَضَعْتُ يَدِي فِي الْخَزِيرَةِ، فَطَلَيْتُ وَجْهَهَا، فَضَحِكَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم فَوَضَعَ بِيَدِهِ لَهَا، وَقَالَ لَهَا: " الْطَخِي وَجْهَهَا "، فَضَحِكَ النَّبِيُّ صلي الله عليه وسلم لَهَا، فَمَرَّ عُمَرُ، فَقَالَ: يَا عَبْدَ اللَّهِ ! يَا عَبْدَ اللَّهِ ! فَظَنَّ أَنَّهُ سَيَدْخُلُ، فَقَالَ: قُومَا فَاغْسِلا وُجُوهَكُمَا "، فَقَالَتْ عَائِشَةُ: فَمَا زِلْتُ أَهَابُ عُمَرَ لِهَيْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.

عايشه مى‌گويد: من غذايى را پخته و خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه وآله آوردم. به سوده (همسر ديگر آن حضرت) كه رسول خدا ميان من و او فاصله شده بود نيز تعارف كردم. سوده از خوردن غذايى كه من پخته بودم خوددارى كرد به او گفتم:‌ از اين غذا تناول كن يا آن را به صورتت مى‌مالم. او دوباره خود دارى كرد. من دست در ميان غذا بردم و به صورت او ماليدم. پيامبر از اين مسأله خنديد و به سوده دستور داد كه او نيز همين كار را با من انجام دهد.

در همين زمان عمر بن خطاب از كنار منزل رسول خدا صلى الله عليه وآله عبور كرد و گفت: اى عبد الله اى عبد الله! رسول خدا گمان كرد كه او وارد خانه مى‌شود. رسول خدا به آن دو فرمود:‌ پا شويد صورت هاى تان را بشوييد. عايشه مى‌گويد:از روزى كه ديدم رسول خدا از قيافه و هيبت عمر بن خطاب ترسيد، هميشه از عمر مى‌ترسيدم .

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج7، ص449، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

در منابع روايى ديگر اهل سنت،‌ پايان روايت با كلمات «اياه» و يا «منه» ختم شده و صريح در اين است كه عايشه بعد از اين‌كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از عمر بن خطاب ترسيده، دائماً مى‌ترسيده‌است:

فَقَالَتْ عَائِشَةُ: فَمَا زِلْتُ أَهَابُ عُمَرَ لِهَيْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم اياه.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج44، ص90، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

جامع الاحاديث السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج13، ص302، و ج18، ص74، طبق برنامه الجامع الكبير.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاى975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج12، ص265، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

هشام بن عمار سلمى روايت را با همان سند نقل كرده اما طبق گزارش او سخن عايشه هم در ابتداى روايت و هم در انتهاى آن تكرار شده است:

125 ثنا سعيد ثنا محمد بن عمرو عن يحيى بن عبد الرحمن قال قالت عائشة لا أزال لعمر هائبة بعد الذي رأيت من رسول الله صلى الله عليه وسلم قالت صنعت حريرة فجئت بها رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو جالس بيني وبين سودة فقلت لها كلي قالت ما أنا بذائقتها قلت والله لتأكلن أو لألطخن بها وجهك فجعل رسول الله صلى الله عليه وسلم يضحك ثم خفض بركبته لها يستقيد مني فأخذت من الصفحة شيئا فمسحت بوجهي فجعل رسول الله صلى الله عليه وسلم يضحك فسمعنا صوت عمر أتانا من قباء وهو يقول يا عبد الله بن عمر قالت فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم قوما فاغسلا عن وجوهكما فإن عمر داخل قال السلام عليكم أيها النبي ورحمة الله وبركاته أدخل فقيل ادخل قالت عائشة فلا أزال لعمر هائبة بعد الذي رأيت من رسول الله صلى الله عليه وسلم.

السلمي، هشام بن عمار بن نصير بن ميسرة بن أبان (متوفاي246هـ)، حديث هشام بن عمار، ج1، ص246، تحقيق: د. عبد الله بن وكيل الشيخ، دار النشر: دار اشبيليا - السعودية ، الطبعة: الأولى1419هـ - 1999م 

اعتبار روايت از نظر سند

روايت فوق از نظر سند در نزد علماى اهل سنت معتبر است. در اينجا به متن تصحيح سندى آنها اشاره مى‌كنيم:

 ابوبكر هيثمى در كتاب «مجمع الزوائد ومنبع الفوائد» سند روايت را حسن دانسته و بعد از نقل روايت مى‌نويسد:

.... قالت عائشة فما زلت أهاب عمر لهيبة رسول الله صلى الله عليه وسلم.

 رواه أبو يعلي ورجاله رجال الصحيح خلا محمد بن عمرو بن علقمة وحديثه حسن.

اين روايت را ابو يعلى نقل كرده و رجالش صحيح رجال صحيح هستند جز محمد بن عمرو بن علقمه و روايت او حسن است.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاى807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج4، ص316، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

صالحى شامى نيز در كتاب «سبل الهدى والرشاد فى سيرة خير العباد»، روى تصحيح سندى هيثمى تأكيد كرده و در همان ابتدا خيال همه را از جهت سندى راحت كرده‌است:

وروى ابن عساكر، وأبو يعلى، برجال الصحيح، غير محمد بن عمرو بن علقمة، قال الهيثمي: وحديثه حسن عن عائشة رضي الله تعالى عنها قالت : أتيت رسول الله صلى الله عليه وسلم بحريرة قد طبختها ، فقلت لسودة، والنبي صلى الله عليه وسلم بيني وبينها: كلي، فأبت أن تأكل، فقلت: لتأكلين أو لألطخن وجهك، فأبت فوضعت يدي فيها، فلطختها، وطليت وجهها فوضع فخذه لها وقال لها: (لطخي وجهها) فلطخت وجهي، فضحك رسول الله صلى الله عليه وسلم فمر عمر رضي الله تعالى عنه فقال: يا عبد الله، فظن رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه سيدخل، فقال: (قوما، فاغسلا وجوهكما)، فما زلت أهاب عمر لهيبة رسول الله صلى الله عليه وسلم منه.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج7، ص114،‌ تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

ايشان در جاى ديگر از همان كتابش دوباره به حسن بودن سند روايت تأكيد مى‌نمايد و مى‌نويسد:

وروى النسائي وأبو بكر الشافعي وأبو يعلى وسنده حسن عن عائشة - رضي الله تعالى عنها - قالت : زارتنا سودة يوما ، فجلس رسول الله صلى الله عليه وسلم بيني وبينها فأتيت بحريرة فقلت لها : كلي ، فأبت ، فقلت لتأكلين وإلا لطخت وجهك ، فأبت ، فأخذت من القصعة شيئا ، فلطخت به وجهها فضحك رسول الله صلى الله عليه وسلم ورفع رجله من حجرها ، وقال الطخي وجهها فأخذت شيئا من القصعة فلطخت به وجهي ، ورسول الله صلى الله عليه وسلم يضحك فمر عمر فنادى ، يا عبد الله يا عبد الله فظن النبي صلى الله عليه وسلم أنه سيدخل فقال: قوما فاغسلا وجوهكما قالت عائشة : فما زلت أهاب عمر لهيبة رسول الله صلى الله عليه وسلم.

نسائى،‌ ابوبكر شافعى و ابو يعلى روايت را با سند حسن از عايشه نقل كرده است كه عايشه مى‌گويد: ....

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج9، ص70،‌ تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

با توجه به متن سخنان فوق، اين روايت حسن و در نهايت معتبر است.

دلالت روايت:

از نظر دلالى نيز اين روايت صريح در اين است‌كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از عمر بن خطاب مى‌ترسيده به گونه‌اى ترس آن حضرت باعث سلب امنيت خاطر عايشه وترس او از ناحيه عمر شده‌است.

همانطورى‌كه در ابتدا اشاره كرديم،‌ خشونت در عمر يك صفت ذاتى او است و نمونه‌هاى از بروز خشونت او قبل از اسلام در مورد آزار و اذيت تازه مسلمانان و بعد از اسلام در منابع اهل سنت وجود دارد. اين روايات را ما در مقاله جدا گانه مفصلاً بررسى كرده و خوانندگان محترم مى‌توانند آن را به آدرس ذيل مطالعه فرمايند:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=128

و روايتى كه در صحيح مسلم از رسول خدا صلى الله عليه وآله در مورد خشونت عمر بن خطاب نقل شده قابل تأمل است:

... أُبَيَّ بن كَعْبٍ قال عَدْلٌ قال يا أَبَا الطُّفَيْلِ ما يقول هذا قال سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول ذلك يا بن الْخَطَّابِ فلا تَكُونَنَّ عَذَابًا على أَصْحَابِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

ابى بن كعب مى‌گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله به عمر بن خطاب فرمود: تو بر اصحاب من مايه عذاب نباش.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج3، ص1696، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

با در نظر داشت سخن عايشه، نكته قابل و مورد توجه اين است‌كه اگر عمر بن خطاب در مورد ديگر مسلمانان اين‌گونه خشن بوده قابل توجيه است؛ اما سؤال اين است كه ترس رسول خدا صلى الله عليه وآله از او كه مستفاد اين روايت حسن است، چگونه قابل توجيه خواهد بود؟

 حال چگونه ممكن است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از عمر ترسيده باشد در حالى‌كه خداوند متعال مى‌فرمايد كه تنها بايد از او ترسيد؛‌ چنانچه در آيه ذيل آمده است:

الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَكَفى‏ بِاللَّهِ حَسيبا. (الأحزاب/39)

كسانى كه پيامهاى خدا را مى‏رسانند و از او مى‏ترسند و از هيچ كس جز او نمى‏ترسند، خدا براى حساب‏كردن اعمالشان كافى است.

 

موفق باشيد.

مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)

لینک ثابت

با سلام.اميدواريم بدور از تعصب اين مطلب را بخوانيد منتظر نظرات شما هستيم...

نقل شده كه دو نفر از شيعيان در گذرگاهي از بغداد به مجلس بزرگي رسيدند

پرسيدند اين مجلس متعلّق به كيست؟
گفتند مجلس درس امام اعظم ابوحنيفه است .
راوي حكايت مي گويد رفيق من كه اسمش فضل بن حسن بود و مردي متعصّب در
مذهب شيعه و در عين حال آدمي بحّاث و با اطلاع از مباني مذهب بود ، گفت
من مي روم و با اين مرد مباحثه مي كنم و تا او را ملزم و مجاب نكنم از
اين مكان نمي روم.
گفتم اين عالم بزرگي است و از عهدۀ بحث با او بر نمي آيي .
گفت من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمي شود .
وارد مجلس شديم و نشستيم و در يك فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت
ايها العالم من برادري دارم كه رافضي است ( يعني شيعه است) و من هر چه مي
خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پيامبر اكرم ، افضل امّت و خليفۀ
به حق بوده قبول نمي كند و مي گويد علي بن ابيطالب ، افضل و خليفۀ به حق
است . شما يك دليل قاطعي به من ياد بدهيد كه به او بفهمانم و او را به
راه راست بياورم .
ابوحنيفه گفت به برادرت بگو بهترين و روشن ترين دليل اين است كه پيامبر
اكرم همواره در ميدان هاي جنگ ، آن دو بزرگوار ! ( ابوبكر و عمر) را كنار
خود مي نشاند و علي را مقابل نيزه و شمشير دشمن مي فرستاد و اين نشان مي
دهد كه آن دو نفر ، محبوب پيامبر بوده اند و چون آن حضرت مي خواسته كه آن
ها بعد از خودش جانشين باشند آنها را حفظ مي كرد و چون علي را دوست نمي
داشت طردش مي كرد و به ميدان مي فرستاد تا كشته شود و اين بهترين دليل بر
افضليت ابوبكر و عمر است !
فضل گفت بله من اين را به برادرم مي گويم ولي او از قرآن به من جواب مي
دهد كه خداوند فرموده است: « خداوند ، مجاهدين را بر قاعدين و نشستگان
برتري داده و اجري بزرگ براي آنان آماده است» و به حكم اين آيه ، علي چون
مجاهد بوده افضل از ابوبكر وعمراست كه قاعد بوده اند .
ابوحنيفه گفت به او بگو از اين بهتر مي خواهي كه ابوبكر و عمر قبرشان
كنار قبر پيامبر و چسبيده به قبر آن حضرت است در حالي كه قبر علي از قبر
پيامبر دور افتاده و در عراق است .
فضل گفت بله اين را هم به برادرم مي گويم امّا او مي گويد آن ها غاصبانه
در كنار پيامبر اكرم دفن شده اند براي اين كه خداوند فرموده است « اي
مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...» و مي دانيم كه
رسول اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت
دفن شده اند و محل دفن ايشان غصبي است .
ابوحنيفه كه از اين گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلي كرد و سپس با لحني
تند گفت به اين برادر خبيثت بگو آنها غاصبانه در خانة پيامبر دفن نشده
اند بلكه عايشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پيامبر بودند و
ازپيامبر مهريه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهرية خودشان دفن كردند .
فضل گفت بله من اين مطلب را هم به برادرم گفته ام ولي او باز آيه اي براي
من مي خواند و مي گويد پيامبر صلي الله عليه و آله به همسرانش بدهكار
نبوده براي اينكه خداوند فرموده است « اي پيامبر ما همسران تو را كه
مهرشان را پرداخته اي براي تو حلال كرديم» طبق اين آيه ، پيامبر اكرم
مهريۀ زن هايش را داده بود و وقتي كه از دنيا رفت به زن هايش بدهكار
نبوده است .
ابوحنيفه اندكي تأمّل كرد و گفت به اين برادرت بگو درست است كه همسران
پيامبر، مهريّه طلبكار نبوده اند اما سهم الارث كه از ماتَرَك پيامبر
داشته اند و ماتَرَك (يعني آنچه پيامبر اكرم بعد از مرگش از خود باقي
گذاشته ) نيز همين خانه اش بوده و شرعاً سهمي هم از آن خانه به همسرانش
مي رسد و چون عايشه و حفصه وارث پيامبر بوده اند پدرانشان را در سهم
الارث خودشان دفن كرده اند و بنابراين غصبي در كار نبوده است .
فضل گفت بله من اين را هم به برادرم گفته ام ولي او مي گويد شما آقايان
سنّي ها مگرنمي گوييد كه پيامبر ارث نمي گذارد و خودتان حديث نقل مي كنيد
كه پيامبر اكرم فرموده است « ما پيامبران اصلاً ارث نمي گذاريم و هر چه
از ما باقي مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عايشه و حفصه سهم الارث
نداشته‌اند . به همان دليلي كه شما حضرت فاطمه را از فدك محروم كرديد و
گفتيد پيامبر ارث نمي گذارد آن دو همسر نيز نبايد ارث ببرند . آيا دختر
از پدر ارث نمي برد اما همسر از شوهر ارث مي برد ؟!
حالا بر فرض بپذيريم كه آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه اين است كه
ميّت اگر فرزند داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش يك هشتم ماتَرَك مي شود ،
در اين جا تمام ماتَرَك پيامبر اكرم يك حجره (اتاق) بوده كه وقتي آن
تقسيم بر هشت شود يك قسمت از آن هشت قسمت تقسيم مي شود ميان همسران
پيامبر اكرم كه نُه نفر بوده اند و در نتيجه سهم هر يك از عايشه و حفصه
به قدر يك وجب هم نمي شود، پس چگونه آن دو هيكل بزرگ در يك وجب زمين جا
شده اند ؟!
سخن كه به اينجا رسيد ابوحنيفه حسابي از كوره در رفت و با لحني خشم آلود
فرياد كشيد اين مرد را بيرون كنيد اين خودش رافضي است و اصلاً برادر هم
ندارد !
لینک ثابت

طبری در کتاب « تاریخ الطبری » معروف به « تاریخ الامم و الملوک » می نویسد:

« بعد از اینکه عثمان به قتل رسید، إبن اُمّ کلاب به عائشه گفت: تو بودی که پیوسته می گفتی: ...

بکُشید این نعثل را ( کفتار را ) که کافر شده است »![1]


و همچنین إبن اثیر در کتاب « الکامل فی التاریخ » به این مطلب اشاره می کند که:

« بعد از اینکه عثمان به قتل رسید، إبن اُمّ کلاب به عائشه گفت: تو بودی که پیوسته می گفتی: بکُشید این نعثل را ( کفتار را ) که کافر شده است ».[2]

و همچنین ابن قتیبه دینوری در کتاب « الامامة و السیاسة » به این مطلب اشاره می کند که:

« بعد از اینکه عثمان به قتل رسید، شخصی به نام عبید بن أبی سلمه ( إبن اُمّ کلاب ) به عائشه گفت: تو بودی که پیوسته می گفتی: بکُشید این نعثل را ( کفتار را ) که فاجر شده است ».[3]

براستی کسانیکه نسبت به توهین به صحابه حساسیت نشان می دهند تا آنجا که توهین کننده را کافر می خوانند، راجع به این مطلب که اُم المومنین عائشه به عثمان ( خلیفه رسول خدا- صلی الله علیه و آله- ) توهین کرده و او را نَعثل ( کفتار ) خطاب کرده است و حتی حکم به کفر آن داده است ( بکُشید این نعثل را ( کفتار را ) که کافر شده است )، چه جوابی دارند؟

به هرحال یا اینکه اُم المومنین عائشه راست گفته و عثمان، نعثل و کافر بوده است و یا اینکه عائشه ... !!!

 


[1] . تاریخ طبری (موسسه اعلمی للمطبوعات) باب سنه 36   قول عایشه:والله لاطلبن بدم عثمان وخروجها ج3ص477

نرم افزار المکتبه الشامله- تاریخ الطبری(الناشر : دار الكتب العلمية - بيروت)- حوادث سنة ست و ثلاثین من الهجره - قول عائشه والله لأطلبن بدم عثمان و خروجها و طلحه و الزبیر- جزء3- ص12:

« أن عائشة رضي الله عنها لما انتهت إلى سرف راجعة في طريقها إلى مكة لقيها عبد بن أم كلاب وهو عبد بن أبي سلمة ينسب إلى أمه فقالت له مهيم قال قتلوا عثمان رضي الله عنه فمكثوا ثمانيا قالت ثم صنعوا ماذا قال أخذها أهل المدينة بالاجتماع فجازت بهم الأمور إلى خير مجاز اجتمعوا على علي بن أبي طالب فقالت والله ليت أن هذه انطبقت على هذه إن تم الأمر لصاحبك ردوني ردوني فانصرفت إل مكة وهي تقول قتل والله عثمان مظلوما والله لأطلبن بدمه فقال لها ابن ام كلاب ولم فوالله إن أول من أمال حرفه لأنت ولقد كنت تقولين اقتلوا نعثلا فقد كفر ».

[2] . الکامل(دارصادر -  1399) باب سنه  36    ذکرابتدا امروقعه الجمل    ج3   ص206

نرم افزار المکتبه الشامله- الکامل فی التاریخ(مصدر الكتاب : موقع الوراق)- سنه ست و ثلاثین- ذکر ابتداء وقعة الجمل- جزء2- ص28:

« فقال لها: ولم؟ والله إن أول أمال حرفه لأنت، ولقد كنت تقولين: اقتلوا نعثلاً فقد كفر ».

[3] . الامامه والسیاسه(موسسه الحلبی وشرکا) - خلاف عایشه علی علی  - ج1ص51  :

نرم افزار المکتبه الشامله- الامامه و السیاسه- ابن قتیبه دینوری، تحقیق الزینی- جزء1- ص79 :

« فقال لها عبيد: إن أول من طعن عليه وأطمع الناس فيه لانت، ولقد قلت: اقتلوا نعثلا فقد فجر، فقالت عائشة: قد والله قلت وقال الناس ».

لینک ثابت

دکتر صابر عبدالرحمن طعیمه در کتاب دراسات فی الفرق[1] می نویسد: « شیعه معتقد است که ائمه اثنی عشر پسران خدا هستند و بعد به روایتی استناد می کند از امام رضا علیه السلام در اصول کافی که نحن أبناء الله ( ما پسران خدا هستیم ) »

در صورتی که...

 

 دقیقا در همین آدرس در اصول کافی همین حدیث از امام رضا علیه السلام ذکر شده است با این تفاوت که حضرت می فرمایند: « نحن أمناء الله ( ما امانت داران خدا هستیم )».

« علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن عبد العزيز بن المهتدي ، عن عبد الله بن جندب أنه كتب إليه الرضا عليه السلام : أما بعد ، فان محمدا صلى الله عليه وآله كان أمين الله في خلقه فلما قبض صلى الله عليه وآله كنا أهل البيت ورثته ، فنحن أمناء الله في أرضه ، عندنا علم البلايا والمنايا ، وأنساب العرب  ، ومولد الاسلام ،... »[2]. در واقع دکتر طعیمه با تغییر دادن یک کلمه در حدیث ، شیعیان را مشرک خوانده و از دایره اسلام خارج می کند حال سوال ما این است که بنظر شما آیا این روش صحیحی در مباحث علمی است؟

 


[1]  دراسات فی الفرق – ص 18- مکتبه المعارف. الریاض1408.

[2]  نرم افزار مکتبه اهل بیت- اصول الکافی- شیخ کلینی- ج1- ص223- کتاب الحجه- باب ان الائمه ورثوا علم النبی و جمیع الانبیاء و الاوصیاء... .

لینک ثابت

بَدرُ الدین العِینی الحنفی در کتاب « عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری » می نویسد:

« عُمَر طیّ بخشنامه ای به کوفه، نام گذاری به نام پیامبران را ...

 

عُمَر طیّ بخشنامه ای به کوفه، نام گذاری به نام پیامبران را ممنوع کرد و در مدینه نیز دستور داد هر کس به نام « محمد » است باید آنرا تغییر دهد »!!![1]

براستی آیا نامگذاری به نام محمد- صلی الله علیه و آله- و یکی از نامهای پیامبران الهی، ممنوع و حرام است؟!

و براستی چه توجیهی برای این کار عُمَر وجود دارد؟!

آیا این کار عُمَر به همراه کارهای دیگرش از قبیل زندانی کردن ناقلین أحادیث پیامبر- صلی الله علیه و آله- و مُمانعت کردن از نقل أحادیث پیامبر- صلی الله علیه و آله- ( چنانچه در سوال « زندانی کردن ناقلین حدیث پیامبر- صلی الله علیه و آله » به آن اشاره شد )، دلالت بر این مطلب نمی کنند که عُمَر قصد از بین بردن آثار نبوّت و ...  را داشته است؟؟؟!!!

و آیا این کار عُمَر( در مُمانعت از نامگذاری به نام محمّد- صلی الله علیه و آله- ) و کار بنی امیّه ( در کشتن فرزندانِ پسری که نام آنها علی بود[2])، مُکَمِّل یکدیگر و دربرگیرنده یک پیام و گام برداشتن در یک مسیر و برای یک هدفِ مشترک نیست؟؟؟!!!



[1] . نرم افزار المکتبه الشامله(الإصدار الثالث)- عمدة القاری شرح صحیح البخاری(مصدر الكتاب : ملفات وورد من ملتقى أهل الحديث)- کتاب الخمس- باب قول الله تعالی فإن لله خمسه و للرسول- جزء22- ص254:

« وكان عمر رضي الله تعالى عنه كتب إلى أهل الكوفة لا تسموا أحدا باسم نبي وأمر جماعة بالمدينة بتغيير أسماء أبنائهم المسمين بمحمد حتى ذكر له جماعة من الصحابة أنه- صلی الله علیه و آله- أذن لهم في ذلك فتركهم »!!!

[2] . نرم افزار المکتبه الشامله(الإصدار الثالث)- تهذیب الکمال(الناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت )- باب العین- من اسمه علی- جزء20- ص429:

« قال سلمة بن شبيب سمعت أبا عبد الرحمن المقرئ يقول كانت بنو أمية إذا سمعوا بمولود اسمه علي قتلوه »!!!

( بنی امیه هر زمان که می شنیدند که مولودی به نام علی نامگذاری شده است، او را به قتل می رساندند )!!!

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " هیات رهروان ولایت شهرستان زاهدان " برای " مسئول وبلاگ هیات رهروان ولايت زاهدان " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم